تبليغاتX
سرگذشت يك دختر ناجور
سرگذشت يك دختر ناجور

هدیه


دل مي سپرم به چشمات


چشمـــات چشـــمه نوره


تو کــــوچه هـاي قلـــــبم


هميشــــــــه... در عبوره


پـــــــل مي زنم به قلبت


از راه رنـــگـــين کمــــون


رو جـــــاده مــي نويسم


هميشــــــه با من بمون


...................


با هــــــــر نگاه پاکــــت


پر ميشـــــــــم از تـرانه


من با تو مونــــــــدگارم


اي بهتــــــــرين بهـــانه


از نســـل پاک عـشقي


روحــــــت گـــل اقاقي


تا صـــبح ميـلاد عشق


عمــــــرت بمونه باقي!


(

جمعه بیست و چهارم مهر 1388 توسط فاطمه |

سلام

همهگی سلام

پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط فاطمه |

یاد گرفتم

من یاد گرفتم....

 

من یاد گرفتم که وقتی بغض گلومو گرفته و داره خفم میکنه

 

بغضمو بخورم و بعدش تا یه مدت از سنگینیه اون سر درد بگیرم.

 

من یاد گرفتم که چه جوری مهر سکوت به لبام بزنم در حالیکه

 

تو دلم پر از حرف نگفته است.

 

من یاد گرفتم وقتی دلم بیشتر از همیشه میگیره لبخند بزنم و غمم

 

رو پنهون کنم.

 

یاد گرفتم که وقتی دلم زیر بار غم داره له میشه بازم واسه بقیه

 

سنگ صبور باشم و غصه هاشونو به دوش بکشم تا سنگینیش

 

اذیتشون نکنه. یاد گرفتم که وقتی آسمون دلم هوای گریه داره جلوشو

 

بگیرم و بهش یاد بدم که فقط وقتی تنها بود اجازه داره بباره.

 

فقط شبا اجازه داره درد و دل کنه اونم فقط با خدا. چون فقط اونه

 

که میشنوه و درک میکنه..... فقط باید از اون خواست.

 

خدایا کمکم کن.... این چیزا رو که بهم یاد دادی .

       پس اینم یادم بده که چه جوری فراموشش کنم.....

 

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 توسط فاطمه |

رفت عزیزترین کسم

این شعر تقدیم به آنکه مرا تک ستاره ی

 

آسمان قلبش نامید...

 

 

کوچه...

 

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

 

صید افتاده به خونم

 

تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم

 

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی؟!!

 

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

 

قطره ی اشک درخشید به چشمان سیاهم

 

تا خم کوچه به دنیال تو لغزید نگاهم

 

تو ندیدی نگاهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

 

چو در خانه ببستم دگر از پای نشستم

 

گوییا زلزله آمد گوییا خانه فرو ریخت سر من

 

بی تو من در همه ی شهر غریبم

 

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

 

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

 

تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی

 

چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم

 

گر بمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم

 

من و یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم

 

بی تو من زنده نمانم....

 

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 توسط فاطمه |

شکست

یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 توسط فاطمه |

بار ِ دلــتـنگـیـت ُ  بستی ، دیگه وقت رفتنه

داری میری و فقط خاطره هات سهم منه

دلم از حادثه خونه ،  چشام از خاطره خیس

دوس داری برو ولی نامه برامون بنویس

                 *

به تو می رسم اگه موج  ِ مسافر بذاره

 اگه دلبستگیــا  لحظــه ی آخـــر بذاره

به تو می رسم به تو  پولک نقره کوب ماه !

به تو می رسم به تو طلای این شب سیاه !

به تو می رسم به چشم  ِ انتظاری که داری

به تو می رسم به آغوش  ِ بهاری که داری

به تو که آینه ها محو تماشات می شدن

شبای تیره  چراغونی  ِ چشمات می شدن

             *

می تونی  دل  بـِکــنـــی تا ته ِ  دنیا برسی

امروزُ رها کنی تا خود  ِ فردا برسی

می تونی همسفر ِ خاطره های بد باشی

می تونی راه رسیدن به شبُ بلد باشی

می تونی تو چار دیوار ِ غربت  ِ دنیا بری

می تونی هر جا بمونی ،  می تونی هرجا بری

امّا هرگـــز نمی تونی غمُ تنها بذاری

تو مســــافری نمی شه غربتُ جا بذاری

خاطرت هرجا که باشی بازم اینجا می مونه

تا ابد غصه ی غربت  ، تو دلت جا می مونه

یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 توسط فاطمه |

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است؟!!

 

 نکند دل ديگري او را اسير کرده است؟

 

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است

 

 تنها دقايقي چند تأخير کرده است

 

گفتم امروز هوا سرد بوده است

 

 شايد موعد قرار تغيير کرده است

 

خنديد به سادگيم آيينه و گفت

 

احساس پاک تو را زنجير کرده است

 

گفتم از عشق من چنين سخن مگوي

 

گفت خوابي سال‌ها دير کرده است

 

آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه!

 

 عشق تو عجيب مرا پير کرده است

 

راست گفت آيينه که منتظر نباش

 

 او براي هميشه دير کرده است.

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 توسط فاطمه |

هرگز نگو...

شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط فاطمه |

بردیم

 بگيد بباره بارون .

دلم هواشو كرده .

بگين تموم شدم من .

بگين كه برنگرده .

بهش بگين شكستم .

بهش بگين بريدم.

 نه اون به من رسيدو نه من به اون رسيدم .

برهنه زير بارون.

 خراب و درب داغون.

 از ادما فراري .

از عاشقا گريزون.

 بذار كسي نبينه غرور گريه هامو.

 بذار كسي نفهمه غم تو خنده هامو .

 يه داغ سخت سختم.

 يه باغ بي درختم .

 نفرين به روزگارم.

سياهه روزبختم تنم داره ميلرزه .

تو اين هواي هرزه گاهي نداشتن دل به داشتنش مي ارزه

 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط فاطمه |

به به

 

من اینو از وبلاگ دوستم برداشتم البته با اجازشا اما دوست دارم نظراتتون رو بشنوم

چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 توسط فاطمه |

اس ام اس
جوک
عشق

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
دوست غریبه
علی وونوس
کارت عروسی
درد
دست نوشته
یوسف
عکس
ارامش
کلک مشکین اوا
عکس خارجی
ترانه سرا امیر
عکس
علی و خاطراتش
عاشقای قریبه
سمیرا
مطلبی در مورد ازدواج
زیباترین زیبایی ها
جوک ولطیفه محمد
شهر فرنگ یکتا
cdfh
رها
نادر جان
scar
بهنام01
@@@ AM!R @@@
دانلود سرا
پاتوق پسر ایرونی {علی اکبر}
نیلوفر
الهه ناز
فائزه
عشق گمشده
تنهاترین
ماهی و موش
اگر تنها ترین تنها شوم بازم خدا است
فریاد(سجاد)
مبین
سه کچل
خانه ارواح
یکی از آسیب های اجتماعی
رضا یار
(عاشق تنها)
بی تاب
پویا و محسن
عشق مرده
ایا کسی هست ما را یاری کند
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme